Paradox هرچی میگذره بیشتر به این برآیند میرسم که لوازم ادایی، خوراکی های ادایی، لایف استایل ادایی و کلا هرچی که به ادا مربوطه برای انسان های فوق العاده تنها و اجتماع گریز اختراع شده. آدم هایی که سال در دوازده ماه حتی یک نفر به عنوان مهمان زنگ خونشونو نمیزنه. اما نکته ی عجیب اینجاست که همین انسان های اداییِ جامعه گریز با شدت وحشتناکی به دنبال تو چشم کردن همین اداها در ریلزها و استوری های اینستا و هرجا که دستشون میرسه هستن.
برچسب:
نویسنده: پرهام کوهی
Rainy Old Days بارون میومد، قدم زدن زیر بارونو هیچوقت دوس نداشتم اما وایسادن پشت پنجره و نگاه کردنشو چرا. کودکی من پر شده از رطوبت، بخاطر بارونای همیشگی که حداقل نصف هفته بود. به اون دوران که فکر میکنم تو ذهنم همیشه هوا بارونیه و استرس نمره و امتحان میاد سراغم. ذهن یه بچه ی کوچیک رو همین نگرانی ها میچرخه، مخصوصا وقتی خورشید دریغ شده، آسمون ابرو درهم کشیده و غرولند ابرای کلفت و سیاه رو سرت هزار هزار قطره ی بارون میریزن.
برچسب:
نویسنده: پرهام کوهی
تیر ۸۵ این وبلاگو ساختم، ۲۰ سال پیش و حالا این وبلاگ به دوران جوانی خودش رسیده و قد کشیده و بزرگ شده مثل یه آدم ۲۰ ساله. پایین و بالاهای زیادی تو عمر آدم میاد و میگذره اما مکتوب کردنشون اینجا باعث شده یه آلبوم نوشتاری ازش واسم بمونه. هرچند بخاطر اتفاقات چند سال قبل بلاگفا آرشیو سال ۹۳ همه ی وبلاگ ها پرید ولی بقیه سال ها هست و میشه رفت و خوندشون و دوباره تو همون لحظه ها قرار گرفت. تولد ۲۰ سالگیت مبارک کرخه ی جوان من
برچسب:
نویسنده: پرهام کوهی